گفته بودم اگه برگردی دوباره
غم ميره از دل و تاريکی می ميره
بعد از اون بی تو نشستن ها يه روزی
دستای سردم و دست تو ميگيره
اومدی اما ديدم دست تو سرده
گفتی اون روزها ديگه بر نميگرده ...
گفته بودم اگه برگردی ميبينی
نقش غم ها رو تو آينه ی چشمام
ميدونی اينجا تو اين خونه ی غمگين
رنگ بی رنگی گرفته بی تو دنيا
گفته بودم اگه برگردی ميبينی
روی اين پنجره ها اسم تو مونده
قصه ی اومدنت باز من و تنها
توی اين تاريکی شب ها نشونده
بی تو موندن لحظه ی جبر منه
صبر ايوب زمان صبر منه
خونه بی تو خونه نيست قبر منه
بيا تا اون روزای خوبم بياد
دست من گرمی دستاتو ميخواد
قهر تو جونم و آتيش ميزنه
قهر تو جونم و آتيش ميزنه ... |