ما آدما هميشه تو زندگيمون يه اسطوره داريم, يه اسطوره که در حد پرستش دوستش داريم !!!
تو زندگيت ممکنه از روز اولی که ميفهمی اسطورت رو بشناسی و باهاش باشی ... وقتی در کنارش باشی بيشتر برات اسطوره ميشه, خوبی هاش رو چند برابر ميبينی و بدی هاش رو نميبينی !!!
اما يه روز, بعد از اينکه ديگه خيلی اون رو بزرگ کردی تو ذهنت, يک دفعه, اسطوره کاری ميکنه که ميشکنی و خورد ميشی !!! و ميفهمی, که اسطورت رو, الکی بزرگ کردی, و اون چيزی نيست که تو ذهنت ساختی ...
و اينجوری اسطوره ی ما آدما تو ذهنمون خورد ميشه, ولی بيشتر از اون, ما آدما خورد ميشيم ...
خيلی سخته, مگه نه ؟!؟
پ.ن: حالا باید به کی بگم: براتون نور میفرستم, جنس اعلا طرح آخر, من ستاره بردم اینجا, با بلیطای برنده ... |