میخوام بعد از سه ماه بنویسم, اما نميدونم از چی و کی و کجا !!!
باز بی خوابی زده به سرم, این شب زنده داری, این سکوت سرد شب های زمستون هر چقدر هم غم انگیز باشه, اما یه خوبی داره, اونم اینه که بابات میاد بهت خیره میشه میگه بچه برو بگیر بخواب ...
امشب به افتخار کلاس ریاضی عمومی فردا ساعت هشت صبح میخوام کلی پی نوشت داشته باشم و اين غيبت رو جبران کنم!
پ.ن1: یکی از دوستان رفت, خدايش بيامرزدش ...
پ.ن2: چه زود یک سال گذشت, حالا ديگه مامان کم کم داره با نبودن باباش کنار مياد ...
پ.ن3: سعی نکن قلبم رو تصاحب کنی, قلب من اختیارش دست تو نیست, خودم بلدم کجا و به کی تقديمش کنم!
پ.ن4: امتحانات نزديکه, باز کابوس رياضی عمومی برای هفتمين ترم متوالی ...
پ.ن5: پاييز داره تمام ميشه, اما هنوز بارونی که ميخواستم نيومده ...
پ.ن6: دو هفته از اولين تماشای "بوی خوش زن" ميگذره, اما هم چنان دوست دارم ببينمش, به قول آلفرد پاچينو: "هيچ وقت دستای منو نگير, بگذار من دستات رو بگيرم" امشب برای پنجمين بار ...
پ.ن7: بابت سه ماه غيبت و ننوشتن و تعطيل بودن اين وبلاگ از هيچ کس معذرت نميخوام, چون من اينجا فقط برای خودم مينويسم!
پ.ن8: آلبوم جديد کوروش يغمايی در راه است, چه شود ملک جمشيد ...
پ.ن9: نوشتن داستانم تمام شد, لعنت به دردسر های گرفتن مجوز کتاب!
پ.ن10: ممنون که هستی, متشکرم که نيستی !!!
پ.ن۱۱: ميدونم گيج شدی, اما مهم نيست, مهم اينه که من و اونی که بايد بفهمه ميفهميم اينجا چی ميگذره ... |