به نام خداوند ايثار و انصاف
طبيعتاً هيچ وقت به درباره ی من نميشه اعتماد کرد! اما مثل خيلی ها ميخوام مختصری از من بنويسم. من سعيد قاسمی متولد 27 آبان 1365 هستم. متولد ماه عقرب! تنها چيزی که ديگران از کودکی من ميگن يک چيزه : بيماری, بيماری, بيماری ... ! اينطور که معلومه زمين طاقت نداشته من رو روی خودش ببينه و از همه ی تلاشش برای از بين بردن من استفاده کرده, هر چند آخرش من بردم و حالش گرفته شد .
پدرم معلم بود, معلم اول ابتدايی, معلمی که شغل شغل انبيا بود, ولی حقوقش ... 
از کودکی همه ميدونستن که من باهوشم , بعد از اينکه به مدرسه رفتم نبوغ سرشارم رو به همه ثابت کردم .
وقتی تو آزمون ورودی مدرسه راهنمايی تيزهوشان اول شدم, خبر جديد و حيرت انگيزی نبود . هر چند به دليل توطئه های حسودان تنگ نظر و دشمنان بدگهر به افت تحصيلی دچار شدم .
دبيرستان که رفتم وارد مسائل سياسی شدم , از فرماندهی گروهان به عضويت در حزب رسيدم .
يادمه سال 80 امتحانات اول دبيرستان بود و به خاطر به همراه داشتن عکس رئيس جمهور عزيزم (سيد محمد خاتمی) , متقلب محسوب کردند و دوباره تو شهريور امتحان دادم. 
داغ سياست بودم و از درس افتادم, کم کم به سمت رايانه (پارسی رو پاس ميداريم ) رفتم, با هزار آه و ناله و التماس پدرم رو مجبور کردم خودش رو ببره زير بار قرض و برام کامپيوتر بخره .
6 ماه از خريد رايانه نگذشته بود که تو استان نفر اول مسابقات کارگاهی آزمايشگاهی (رشته رايانه) شدم و همه حسودان رو ضربه فنی کردم 
ديگه از درسم نپرسيد که خجالت ميکشم بگم , همه اميد داشتن من برم شريف, اما سر از دانشگاه آزاد خمين در اوردم .
سال 84 پرخاطره ترين سال عمرم بود, ارديبهشت: دعوت به نخستين, تنها و آخرين جشنواره وبلاگ نويسان دانشجوی کشور (يه وبلاگ سياسی داشتم که فعلاً تعطيله و اثری ازش پيدا نخواهی کرد ), خرداد: انتخابات رياست جمهوری , تير: کسب رتبه اول استانی و ديپلم افتخار کشوری در رشته طراحی وب مسابقات ملی مهارت , مهر: قبولی در دانشگاه دوم و تاسيس LiNUX (بابا اسم مغازمه, من شديداً طرفدار MicroSoft جونم هستم ), نيمه ی دوم سال هم کلی اتفاق افتاد که نميگم 
دوست ندارم از بقيش چيزی بگم , چون من يلدای 84 مردم! از اين به بعدش هم مرده ای بيش نيستم, به قول مسعود فردمنش :
من که تو لاک خودم بودم, يه عمريه که من مردم - نميديدی مگه هر روز, سر خاک خودم بودم؟ 
هميشه اينا رو يادت باشه :
معنای واقعی هنجار شکن معتقد هستم !!!
هميشه از روبرو ميام, هميشه خلاف جهت طوفان حرکت ميکنم !!!
از عرب و هر چيزی که به نژاد وحشی عرب مربوط بشه تنفر دارم .
به اندازه ی موهای سرم حسود و دشمن دارم, من هيچ دوستی ندارم !!!
فيلم کلاسيک زياد ميبينم, پايه صبح تا شب تماشای فيلم های هيچکاکم !!!
عاشق ادبيات, تاريخ, موسيقی, سينما, کار با صفحه کليد, شب زنده داری !!!
من همونم که هميشه, غم و غصم بی شماره - اونی که تنهاترينه, حتی سايه ام نداره !!!
با من تو فرياد رقابت نکن, هميشه يادت باشه ولوم صدات از نصف صدای من هم ضعيفتره !!!
اگه دارم مينويسم فقط برای اينکه که : ابر چشمام پر اشک ای خدا, وقتشه دوباره بارون بزنه !!!
عاشق شخصيت دون کورلئونه تو پدرخوانده, يادت باشه, من در آينده يک پدرخوانده بزرگ ميشم !!!
فرزند پدر طالقانی کبير هستم, هر سال 19 شهريور ميتونی بيای آرامگاهش و من رو پيدا کنی .
منو بشناس که هميشه, نقش غصه ام روی شيشه, من خشکيده درخت, توی بطن باغ و بيشه !!!
سياوش قميشی همدم شب و روز منه, رفيقی که از شکوفه های کويری تا حالا وفادارترين بوده !!!
وقتی شعرام رو ميخونی بهش ميگی قشنگ و فکر ميکنی فهميدی, ولی بدون به زشتيش پی نبردی !!!
يه نژاد پرست آريايی هستم, پيرو مکتب هيتلر, عاشق فاشيست, رايش سوم, آلمان نازی و از همه مهم تر SIEMENS
همه اينا رو بهت گفتم تا به يه چيز برسی و اون هم اينکه :
تو هنوز هيچی از من نميدونی !!! |