صفحه اصلی
    آرشيو وبلاگ
        همان آخرين نخست وزير
        علی ...
        تقديم به آنکه مردانه ايستاد
        اماما ...
        آرام جان ...
        الکی ...
        22 بهمن
        زاهد پير خدا...
        سبز يعنی ...
        رستگاری در 13 آبان ...
        دريای طوفانی ...
        هوس های پاييزی...
        می روم تا ...
        پدر ...
        رفيق ...
        اميد ...
        طاقت بيار رفيق ...
        ما ...
        تبريک !؟!
        26 خرداد
        وارث ...
        علی ...
        گرگ های درنده ...
        نويد پيروزی ...
        ميرحسين موسوی
        ويرانی ...
        نوروز ...
        ديوانه ...
        آدمک
        صبر ايوب ...
        دست های ناتوان ...
        دست های سرد ...
        يک سال گذشت ...
        يکم بهمن ...
        کاغذ مچاله ...
        اسطوره ...
        حمايتت ميکنم !!!
        شب برفی ...
        آب يخ !؟!
        کاراگاه و پيرمرد رسوا ...
        رت باتلر ...
        دادگاه ...
        بچه برو بگير بخواب !
        بی عنوان
        يخ زده ...
        شب زده ...
        ما رگبار را ميخريم
        گل پونه ...
        بهار ...
        بارون ...
        اصلاحيه
        فاشيستم ...
        مهندس مقيمی
        نجات ايران !
        چيزی بگو
        دموی آلبوم رگبار
        دنيای نامرد
        يه عشق شکلاتي
        برج
        من بی تو
        دموی آلبوم رگبار 2
    لينک دوستان
        يک معلم
        نابخشوده
        گزارش هاي یک معلم
        تنبان قرمزی
        رسواترين عاشق
        غزل حضرتی
        سميرا مفتخر
        وکيل مدافع انسان
        کوچه های تنهايی
        ذهن سفيد
        اندکی صبر

  

عقاب: منم. عليرضا كريمي. http://eagle.blogfa.com/

ناشناس: چه غم انگيز است عمري گداختن از غم نبودن كسي كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت

جاسم: سلام موزيك وبلاگ شما خيلي قشنگ و جالبه. لطف مي كنيد براي من ايميل كنيد: ممنون بچه هاي جنوب jasemali111@yahoo.com

ناشناس: خدا قوت بسيجي

ناشناس: سلام خیلی وقت بود نیومده بودم موفق باشین

uNFORGIVEN: چطوري عزيزم ...

p.o.d: 11 azar...

بی سرزمين تر از باد: وب سايت شخصی سعيد قاسمی

محمدرضا: سلام من از دوست داران حاج سعيد قاسمي هستم آخرين ديدار ايشان با رهبر معظم انقلاب و سخنراني زيبا ايشان را از تلويزيون ديدم متن سخن راني ايشان مخصوصا شعر ي كه تلاوت كردن را اگر به صورت نوشته موجود هست ميخواستم fata00019@yahoo.com

سلی: مرگ بر منافق یا در یک جمله مرگ بر موسوی و مرگ بر کروبی

ناشناس: احتمالا بعضي ها شما رو با حاج سعيد قاسمي ديگه اشتب گرفتن

نوشین: که می گویند که می گویند جهانی این چنین زیباست! جهانی این چنین رسوا کجا شایته رویاست! به تکرار غم نیما کجای این شب تیره بیاویزیم بیاویزیم قبای ژنده ی خود را؟!!!

قاسمي: www.khanabadd.com

شریفی: ممنون از حضورت تو وب من.

مریم: زیاد تند نرو برادر تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها این همون اوضاعی هستش که مثلا نخبه های مملکتمون بهش رای دادن.بهتره یه جانبه قاضی نری و تمام رسانه ها چپ و راست و میانه :-) رو دونبال کنی تا نقد بهتری داشته باشی.

رضا: سعید جان عزیزم این آهنگ مسخره رو بردار بابا متشکرم

محمداخوت: mihandll.com

سارا جون: فریب آب دادن این باغبان مخور ای گل که آب میدهد اما گلاب میگیرد

ناشناس: اينجا رو دوست دارم-نمي دونم چرا؟

احمدی نژاد: برو درت رو بذار الاغ جان

www.osg.blogfa.com: سلام \***/ دانلود موزيك ويديو تو بارون كه رفتي \ ****/ www.osg.blogfa.com

Mohammad Okhovat: Salam Saeed Khobi http://www.YahooKing.ir/ My Site !! wow

سعيد قاسمی: پنج شنبه سوم بهمن يک هزار و سيصد و هشتاد و هفت, ساعت 22: در اين لحظه بی سرزمين تر از باد يک ساله ميشود.

قاسمی: www.khanabadd.com

P/O/D: کاش کسی می دانست که برای او شعرهایم را قربانی می کنم.کاش می دانست بی خبری بی درد ترین درد عالم است.کاش کسی می دانست در این دنیای سرد خورشیدیست پشت ابر.کاش کسی می دانست گل پژمرده ای که می خواهد از نو شکوفا شود تحمل بی اعتنایی باغبان و توجه او به گل های دیگر را ندارد.گلی که با عشق رشد کند زیباتر از گلی ست که در پناه نور بی دغدغه ی خورشید پرورش یافته

rad_niit@yahho.com: حاج سعید هر وقت فیلم گرامیداشت شهدای فکه تو مسجد شهدا رو می بینم که با چه حسی تعریف می کردی بی اختیار اشکم جاری می شه تازه فهمیدم که جنگ یعنی چی

shinymoon: nemidnam chi bayad begam,faghat mitonam begam kheli ghashang bod,ham ahang v ham shera,behet hasodi mikonam. omidvaram badi az inam ghashang tar bashe.montazere badi mimonam.

سجاد: عالیه...سعید خان عالیه...

سحر: آهنگش خیلی خوشگله . کل سایتم قشنگه

ناشناس: خوبه, فقط وقتش رو بيشتر کنيد.

مهدی: in maile mane(meti_2m@yahoo.com)shayad ba ham famil bashim chon didam familit ghasemie goftam khoonevadeie madari man ahle khomeinan

princess of dreams: دلمان شیشه ای و تنگ است.انگار دست تو و زمانه از سنگ است./هجوم لحظه های سبز شکفتن.شبیه اوازهای مرد دل تنگ است..نگاه پنجره اشفت خواب گل هارا.تمامی وجو من انگار بی رنگ است./jتمامی لحظه هایم ز انتظار تو پر شد.در این فسانه دل من همچنان تنگ است

princess of dreams: بگیر دستامو تو دستات که سرده این تن خسته/منو بسپار به آغوشت که جون من به تو بسته

macabre: سعید جون هرکی دوس داری این آهنگو از رو سایت بردار. آدمو روانی میکنه

بهرام حبیبی: امید وارم مطالبی پر بار تر ارائه دهید

ستاره کوجولو: امیدوارم سال خوب وخوش با سلامتی وموفقیت داشته باشید.سال نو مبارک

princess of dreams: من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

princess of dreams: تو این شبای بی کسی.به داد من نمی رسی/تو غربت رویای من.برام نمونده هیچ کسی/رگبار بارون سکوت می باره رو ترانه هام.زده یه قفلی به صدام.گلایه ی بهانه هام/تو صورتم خنده و شوراما دل من سوت و کور/تقصیر این زمونه نیست که رفتی تو یه جای دور/شبای من تاریک و سرد دنیای من پر از یه درد/هق هق تلخ غصه هاگریه چه سخته واسه مرد./ (for you)

perincess of dreams: وقتی تو نیستی من می شم اسیر زندون غم/فرقی نداره فاصله زیاد باشه یا که کم....

از خدا بی خبر: salam, haji mokhlesetam . dige to in zamona kasi ke dam az khoda bezane an ham bedon riya kam shode YA MAHDI

نیلو فر گلی: بیا باهم دنیای تازه بسازیم

محمد: خیلی مخلصیم

مهسا: چاکریـــــــــم آقا سعید... سایتت حرف نداره برادر جان !!

abolfazl: salam www.notakhrib.blogfa.com ra hatman bekhanid.

mohammad-s: سعید می قلوه خوری

mahmood haddady: salam saei jan gharar bood emailamo barat send konam ta to cloob invitam koni lovepaint98@yahoo.com

محمداسما عیل پور: سلام عزیزم دوست دارم با تشکردوستدارشما

ناشناس: ahange God father mokammele khoobi vase bi sarzamintar az bade

ناشناس: salam web va valentine mobarak.

X Man: براي گفتن من شعر هم به گل مانده نمانده عمري و صدها سخن به دل مانده . صدا كه مرهم فرياد بود زخم مرا به پيش درد عظيم دلم خجل مانده .

بهار(دختر غریب بارون): salam.......... man shokooofaie golhaye omidam ra dar royaha mibinam va nedai ke be man migooyad gar che shab tarik ast del gharib ast sahar nazdik hast.....bemooni khoobe man

gigi buffon: واقعا ما از تو هیچی نمیدونیم

سعيد قاسمی: چهارشنبه سوم بهمن يک هزار و سيصد و هشتاد و شش, ساعت 22: در اين لحظه بی سرزمين تر از باد افتتاح ميشود.

نام شما :

متن پيام :

متن داخل تصوير

 

جنبش راه سبز

مگابايت

مرجع سبز؛ وب سایت حامیان آيت الله سید علی محمد دستغیب

 

 

خوش آمديد

 

 

   همان آخرین نخست وزیر

 

سلام!

نمی دانم از کجا بايد آغاز کنم و از کجا برايت بنويسم, اما می خواهم برايت بنويسم.

کودک که بودم تنها خاطره ای که از تو به ياد دارم تعريف های مادرم بود از دوران قديم, هر بار که کلمه ی "نخست وزير" را از تلويزيون می شنيدم مادرم می گفت: "ما هم نخست وزير داشتيم, اسمش ميرحسين بود, اما ديگر خبری از او نيست..."

و با اين جملات تصور من از کلمه ی نخست وزير شکل گرفت, نخست وزير را مساوی ميرحسين می دانستم, شايد بخندی اگر بگويم فاميلی تو را ميرحسين می پنداشتم...

روزها و سال ها گذشت, ما بزرگ شديم و دوم خرداد آمد, تنها خاطره ی من از آن ارديبهشت و خرداد 76 پوستری بود با شعر "بيا تا گل برافشانيم و طرحی نو در اندازيم..."

گذشت و گذشت تا با اشک های خاتمی به دنيای سياست پا گذاشتم, اما هم چنان تنها جمله ای که از ميرحسين می شنيدم همان جمله ی مادرم بود.

4 سال بعد وقتی برای آمدنت شرط گذاشتی و گفتی وقت آمدنت نيست تازه تو را شناختم, اما هنوز برايم مبهم بودی, اما خوشحال بودم که سوال کودکی هايم را بيشتر می شناسم و با او هم عقيده ام.

وقتی که آمدنت را به صحنه اعلام نمودی با شادی فرياد زدم, حالا من به مادرم می گفتم, ميرحسين, همان آخرين نخست وزير, قرار است رئيس جمهور ما باشد...

آمدی, از همان اولين نگاه, من ميرحسين کودکی ام را از نزديک ديدم و لبخندش را هرگز فراموش نمی کنم, او برای من دست تکان داد و دلم را لرزاند.

حرف هايت به دلم نشست, در صدايت آرامشی را يافتم در کنار عظمت, برق اميد چشمانت, تو آمده بودی چون روندهای موجود را نگران کننده ديده بودی, آری تو آمدی و به ما آموختی تا اسير اين وحشت منحوس نشويم, آمدی و به ما, من و تمام هم نسلی هايم شوری دادی که جان داد.

تو, فرعونی نبودی, موسوی بودی, ميرحسين موسوی, برای نسل من مصدقی بودی تا آمده بود ايران را ملی کند, اميرکبيری که می خواست ويرانی ها را بسازد, مبارزی که امروز هفتاد ساله شد, فرياد نسلی است که اين روزها در سرمای زمستان شور عشقی به سر دارد و دست هايش را ها می کند تا با همين سرما بجنگد.

به من آموختی مهربان باشم, لبخند بزنم و خشونت را دوست نداشته باشم, آموختی تا در روزهای سخت دست ديگری را بگيرم, بی آنکه خود را ولی نعمت من بدانی يا منتی بر سرم بگذاری درس زندگی دادی, آری درس زندگی.

اين روزهای ما, اين جنبش هميشه سبز و بهاری, جنبش سياست نيست, تمرين زندگی است, تمرين خوب بودن در مقابل زشتی ها و کجی ها, تمرين مقاومت در برابر سختی ها و تسليم نشدن در برابر فرعونيان...

امروز هديه تولد تو قلب های تک تک ماست, ميرحسين, تو برای ما بيش از آنکه رهبر سياست باشی, آموزگار مردی و مردانگی بودی, نمی خواهم از تو بتی بسازم, اما در اين روزها اسطوره ی زندگی من و هم پيمان های منی.

من دوست دارم رهبری را که با نام کوچک صدايش می کنم, هم چون ديگران زندگی عادی دارد, دروغ نمی گويد و برای قدرت انسانيت را فدا می کند, شجاع است و تسليم نمی شود و قلب لطيف و مهربانی دارد. رهبری که نقاش است و سياه و سپيد های خاکستر جوانی سوخته ی ما را رنگ کرد.

امروز روز ميلاد تو و روزی است که تو را به بند کشيده اند, اما حصارهای فلزی آنها فقط برای آن است که نور وجودت چشمان شب پرستشان را آزار می دهد, تو بزرگ تر از آنی که به بند کشيده شوی و اين روزها به حقيقت اين ما هستيم که از نعمت تو دور مانده ايم, آری, اين ابرهای تيره ی فرعونيان کوچکتر از آن است که خورشيد را تاريک کنند.

ميرحسين, من و تمام هم پيمان هايم به تو قول می دهيم تا آخرين قطره ی خون در راه سبز اميدی که نشان دادی در کنارت ايستاده ايم, تو تسليم اين صحنه آرايی خطرناک نشدی, مردانه ايستادی و می دانم که خواهی ايستاد, باشد تا روزی در کنار هم جشن پيروزی بگيريم, جشن ميلادت مبارک.

۱۱ اسپند 1389

 

  لينک ثابت - ارسال به Balatarin داغ کن - کلوب دات کام Donbaleh   نظر بدهيد - 0 نظر   تعداد بازديد : 5577 بازديد

 

   علی ...

 

علی امشب به خدای کعبه رستگار می شود, در اين سو آن کس که خود را علی می نامد رستگاران را در بند کرده است.

علی امشب می رود, با اقتدار و عظمت هميشگی, آسمان تيره شده است. شب بزرگی است, شبی به بزرگی و بلندای هزار سال, شب قدر, شبی که علی به خدای کعبه رستگار شد, شب پرواز علی, پدر مظلومان ...

به راستی اگر علی در زمانه ی نامرد ما بود تيغ دو دم ذوالفقارش را بر سر کداميک از ما فرود می آورد؟ و دست نوازشش را بر سر کداميک می کشيد؟ آيا برای حفظ حکومت اين چنين جويبار خون راه می انداخت؟

علی مظهر مردانگی و معصوميت بود, اما چاه شاهدی است بر ناله های علی با پروردگارش ...

کاش حاکمان حداقل يک بار نهج البلاغه را می خواندند, تاريخ را می خواندند و ذره ای با وجدان خويش خلوت می کردند ...

به راستی آيا وقت آن فرا نرسيده است تا خوارج زمانه نابود شوند؟

آيا نبايد تقدير سال آينده ی ما آزادی باشد؟؟؟

اين روزها لبخند  را کشته اند؛ دستانمان را بريده, چشمانمان را کور و گوش هايمان را کر می خواهند, اما نمی دانند ما درس ديده ی مکتب اسلام و تشيع علوی  هستيم و ذلت را نخواهيم پذيرفت.

اين روزها قرآن ها را بر سر نيزه کرده اند, به اسم دين گردن می زنند, خون می ريزند و هزاران جنايت ديگر, فقط و فقط برای حفظ حکومت !!!

اين روزها مرگ مجازات آزادگی و قدرت پاداش سرسپرگی است.

اين روزها بيش از هر روز ديگر می توان طعم يتيمی و دلتنگی را حس کرد.

اين روزها اگر در ميان ما بودی, ...

اگر در ميان ما بودی به تو طلحه و زبير می گفتند, به بند کشيده می شدی, هرچند آزادگی را نمی توان به بند کشيد.

اگر در ميان ما بودی, آيا تاب می آوردی تماشای صحنه های حمله ی اين دژخميان به دختران و زنان سرزمين مرا؟

اگر در ميان ما بودی, وای نه, خوب که در ميان ما نيستی, خوشا به سعادتت ...

-

پ.ن: اگر علی را علی خطاب کردم, از آن جهت است که هيچ لقب و صفتی را نمی توان بزرگتر از کلمه ی "علی" يافت.

 

  لينک ثابت - ارسال به Balatarin داغ کن - کلوب دات کام Donbaleh   نظر بدهيد - 0 نظر   تعداد بازديد : 24789 بازديد

 

   يک سال گذشت ...

 

تقديم به آنکه مردانه ايستاد

يک سال گذشت, از روزی که بيم ها و اميدها را با هم حس کرديم, از روزی که به درستی مسير زندگی را يافتيم.

از روزی که صبح مظهر اراده ی ملی بوديم و فردايش اغتشاش گر و وطن فروش و بی دين شديم !!!

از روزی که به يک باره لبخند ها و خنده های پيروزمندانه مان تبديل به اشک و آه شد, روزی که اميدهايمان را ابری سياه فرا گرفت.

روزی که مادرها و پدرها ديگر با نگاه به فرزندان يک دست سبز پوشيده شان لبخند نمی زدند, بلکه با نگرانی می نگريستند.

روزی که عزيزانمان را کشتند, در بندمان کردند, زدند, شکنجه دادند, تحقيرمان کردند, چشم ها, گوش ها و دست هايمان را بستند, اما نتوانستند قلب هايمان را از ما بگيرند.

از روزی که فهميدم تا کنون اشتباه می کردم, هميشه خيال می کردم سياست مدار کسی است که ديگران قربانی می شوند تا او به قدرت برسد, اما در اين روز فهميدم که می توان پشت مردی ايستاد که در کنار ما ايستاده است.

از ياد نمی برم که شجاعتت را انکار می کردند و زبانت را به سخره می گرفتند, اما آموختی که می توان سخنور نبود و جنگيد.

تو ماندی, در کنار ما ايستادی, از تسليم نشدن در اين صحنه آرايی خطرناک گفتی, و به راستی که تسليم نشدی, مردانه ماندی, ما نيز بر همان عهدی که با تو بسته بوديم ايستاديم.

از راه سبز اميد برايمان گفتی, آری, به راستی که تنها درمانگر زخم های تن رنجور ما همين اميد بوده و هست. اميد به فردايی روشن, فردايی سبز و آفتابی.

اميد به روزی که بار ديگر بتوان فرياد آزادی سر داد و مجرم نبود به جرم عاشقی, به روزی که ديگر هيچ مادری داغدار فرزند جوانش نباشد, و فرزندش داغدار آزادی ...

و ما اميد داريم, به همان آرمان هايی که برايمان گفتی و بيدارمان کردی, به همان چشمه ی روشنی که برايمان رسم کردی, به راستی که تو ترسيم گر زيبايی ها بودی برای ما...

يک سال گذشت, از آن روزی که کابوس خواهد ماند برای ما, و ما هم چنان بر همان عهد ايستاده ايم, در همان راه سبز اميدی که برايش کشته و اسير و مجروح داديم.

ايستاده ايم تا بازپس گيريم هرآنچه را که از ما گرفتند, به اميد باران و شستشوی تمام زشتی ها ...

اگه بارون بزنه, آخ اگه بارون بزنه ...

22 خرداد 1389

 

  لينک ثابت - ارسال به Balatarin داغ کن - کلوب دات کام Donbaleh   نظر بدهيد - 2 نظر   تعداد بازديد : 8329 بازديد

 

All right reserved by Saeid Ghasemi - Copyright 2008